تبلیغات اینترنتیclose
انگار همین دیروز بود !( زری مینویی )
پیچک ( زری مینویی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 2 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

"من و سایه ام"

**

انگار همین دیروز بود !
هی کلاهش را به سرم می گذاشت و هی من بر می داشتم باز اوتکرارمیکرد و من تکرار می کردم .و دوباره او.......................
تا آنجا که نور فلاش و تلیک و بعد هم شد همین عکس .....
خوشم میآید که او بیشتر از من دیوانه است و کمتر از من کمرو
قسمم داد که این عکس را پاره نکنم
وقتی آخر حرف اسمم را دنباله دار میکرد
یعنی که قول بده چنان و چنین نکنی
*
کجا بودم
آهان!
داشتم به او می نوشتم :
چرا به فردایی بیاندیشم
که سهم او از من تحملی زانو شکسته باشد
مگر یکی شدن ِخاتون ِ خیالهای رنگین بال من
با جنونی که صمیمانه به غمها یم سلام می کند
و با آنها می گویدو می خند د و میرقصد ،
چه کمتر از یقینی دارد
که خاکستری ها را بسمت ِ آبیها می کشاند ؟
وقتیکه تکه ، تکه های قرمز ِ غروب ِ دریا را کنار هم می چینم،
ازیاد می برم زخمه های سازی را
که آوازهای شفافم را کبود می فهمید .
داشتم می نوشتم که.....................
.آن آشنای گاهی قریب و گاهی دیگر غریب ،
می بینم دوباره رُل زده بمن
مثل کسی که جستجوی گیجی را دور زده باشد.
همینکه نگاهش را از من بر می گرداند ،
هراسنان ازخودش ،
چون تنی است که شعله های پیرهنش را آسیمه سرشده باشد
پاره ای از فکرش به آفتابی می اندیشد
که پندارهایِ خاکستری ا ش را
به سمت آبیِ ِبی کرانه سوق می دهد
پاره ای دیگر در اندیشه ی سه تار بی قراری است
که به خالی ِدستش خوشه ای غزلی نوبرانه تعارف می کند
پاره های دیگر حواسش نیز،
به بیخوابی و ببتابی و سکوتی که پرستار ِ درد تنهایی ِ اوست .
**
و بعد دو صفحه ی کامل پس از این نوشته را نوشتم و بعد ریز ریزش کردم
چرا؟
به هزارو یک دلیل که میدانم و نمی خواهم بنویسم ....................................
کجا بودم ؟
آهان .....در آنجا بودم که ،
تکه نوری از آفتاب ِ جامانده در ابر ِ آسمان پائیزهمین حالا
دو دقیقه مانده به روبوسی من و تو
خورا به انتظار پنجره پرتاب کرده بو د
پرسیدم تا بحال کجا بودی ای نتابیدنت دلیل دلتنگی!
پاسخ داد تا به تو برسم ،
صدها پونه و پرنده و پروانه همین را از من پرسیده بودند،
تو یکی دیگر از پاسخم بگذر
گفتم چه شد که از ابر بیرون پریدی ؟
مکثی کردو گفت ازسر دوستی ، تنهایی ،
یا انبوهِ اشتیاق ِ تو سری خورده و مغموم .......................
گغتم تا دیروز از نگاه ِ جوانی ام
همیشه تَه لبخندی در جیب ِ خاطره هایم داشتم
که اندوهی را بیارامم
حالا اما ........................
ای کجایی ؟
کجایی جوانی که ای کاش نیم نگاهی بمن بر می گشتی ؟!
*
کجا بودم ؟
آهان !
داشتنم می نوشتم که ...................................

 

 

زری مینویی .

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار زری مینویی -7, | بازديد : 67