تبلیغات اینترنتیclose
بودم ، اما بودنی که چی بگم مثل نبودن( زری مینویی )
پیچک ( زری مینویی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 2 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

* دریچه
بودم ، اما بودنی که
چی بگم مثل نبودن

دیگه حتی شکل لبخند
رفته بود از خاطر من

هی بهار گل داد و گل داد
فهم سبز خاک و رقصید

من نگاش می کردم ، اما
چشام میدید و نمی دید

هی بغل بغل سپیده
تو شب تنم دویدن

اما رگهام نفسی هم
به هواشون نرسیدن

نمیدونستم کی هستم
واسه چی اینهمه خسته ام

چی شده که بی صدا در
خلوت خودم شکستم

یه شب از شبای گریه
پیش پای خواب کوچه

چشام افتاد تو چشای
مهربون یه دریچه

تا صداش پیچید تو رگهام
طعم خورشید یادم اومد

اسم چاهی که نگاه_
منو دزدید یادم اومد

یادم اومد من کی هستم
واسه چی اینهمه خسته ام

چی شده که بی صدا در
خلوت خودم شکستم

نه که فکر کنی تو خوابم
یا حبابی روی آبم

که به جان گل گندم
پاره ای از آفتابم

باقی حرفامو بشنو
از سکوت سبز صحرا

یا همین پنجره ای که
وا شده بسمت دریا

 


زری مینویی 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار زری مینویی -8, | بازديد : 73