تبلیغات اینترنتیclose
باغچه ای به باغی میگوید ( زری مینویی )
پیچک ( زری مینویی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 2 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

باغچه ای به باغی میگوید :
سه بهار دیگر که بگذرد
من با یکی از ستاره عروسی خواهم کرد
تا آنوقت تو حتمن مادر بزرگ میشوی

باغ پاسخ داذ : تکیدگی فردایم را به رُخم نکش
بیا امروز را زندگی کنیم
من بی اندیشه ی گذشته و آینده
و تو بی خیال - تا سه بهار دیگر منتظر شدن
باغچه بفکر فرو می رود
تا او پاسخ روشنی به باغ بدهد
باغ هزاران بوسه از بهار پشت پنجره
چیده است .
*
باغچه خوابش نمی برد
نگاهش رنگ دیگری دارد
با لکنت از باغ می پرسد :
آیا تابحال عاشق شده ای ؟
باغ با لبخند قشنگی میگوید
اووووووووو
خیلی بار
باغچه میپرسد
عشق یعنی چی ؟
عشق.....
عشق یعنی ..
یعنی هستن
و هستن ؟
یعنی ادامه ی بی انتهای - تو و ما و من
یعنی همه چیز
یعنی خود - خود - خود عشق
باغچه به التماس میگوید
کاری کن که خود - خود عشق باشم
گلدان بزرگ در گوش گلدان کوچک چیزی می گوید
که خواب دور ترین ستاره را به عطسه
وا می دارد....

 


زری. مینویی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار زری مینویی -8, | بازديد : 43