تبلیغات اینترنتیclose
کولی دستی به موهایش میبرد ( زری مینویی )
پیچک ( زری مینویی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ شنبه 2 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

کولی دستی به موهایش میبرد
میان ای وای گفتن و چیدن تارهای تازه سفید شده ی مویش بود
که آینه گفت :
آهای دیوانه چه میکنی ؟
کولی جوابش داد آخر در همسایگی من گیتار نوازی خانه دارد که من صدای سازش را عاشقم .
میخواستم خود را جوان کنم تا او تنها برای من بنوازد
آینه جوابش داد : اگر تو همچنان در این گمان بمانی ، بی گمان او به زن دیگری دل خواهد باخت
زنی که چنانکه هست ِ خود را وارونه جلوه ندهد و زیبایی و شادی را برای همگان بخواهد و هرگز واقعیتش را در حجاب نگه ندارد .
کولی گفت من اما همانطوربودم که تو میگویی . آینه گفت بوده ها را رها کن..........
اینک
نگاهِ تو چیزی از آنچه می باید، کم دارد
به دقت در من نگاه کن
پیدایش میکنی .
اگر نه تو می مانی و
مویه های موی سفید تو
و پیش ِ روی ِ بی انتهای ِ تنهایی

از من گفتن توخود دانی ...............

 

 

زری مینویی.



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار زری مینویی -9, | بازديد : 40