تبلیغات اینترنتیclose
ببین چگو نه زخمهایش را صبورانه لب می گزد ! ( زری مینویی )
پیچک ( زری مینویی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 بهمن 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


از سایه ام ....

ببین چگو نه زخمهایش را صبورانه لب می گزد !
به چشم دیروزی اش که نگاه کنی ،
به ستاره ای گیج می ماند
تازه تر که صدایش کنی
چنان می شناسی اش که صحرا سوارش را
انتهای هر سفرش ابتدای -دگرگونی دیگریست
بیتایی اش اما همان که بو د ، همین که هست
گریزان از هرکه به او نزدیک و مایل به هر که و هرچه - از او دور
به چشم عادت روز مرگی مسخره می آید
از عادت معمول میگذردو به راه خود می رود
راهی خلاف اشاره های دستوری
راهی بینهایت دور از قدمهای قالب گرفته و قرار دادی
حالا دیگر مهم نیست اجاره نشین-
خوابهای آشفته ی خانه ی پدری باشد
یا صاحب خانه ی رنگین ترین رویا
حالا دیگر فاصله ی این سوی انتظاراست و آنسوی دیدار
این سو من
آن سو او ....
زری مینویی .../


دردش که کامل شد
خبرت می کند
زایمانش تما شایی ست ....
"وطن را می گویم "

 


زری مینویی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار زری مینویی -9, | بازديد : 71