تبلیغات اینترنتیclose
مدتی ست خواب تو را می بینم( زری مینویی )
پیچک ( زری مینویی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 27 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


مدتی ست خواب تو را می بینم .امروز تمام وقت ترا خیال کردم
و تو به خودت لبخند می زدی .
احساس می کنم جز تو کسی را ندارم کارم شده
به ململ ِآغوش تو پناه بردن با تو حرف زدن
و با یاد اخرین لبخندت به خواب رفتن ......
اینجا هیچ اتفاقی نمی افته در هیج جا اتفاق خوشی نمی افته .آونجا که تویی چطور ؟
راستی ! آیا هنوز دور از چشم پدر پرنده ها را از قفش پَر میدی ؟
و با گلها و سبزی ها همانجور حرف می زنی که من با دل ِ قدیمی ِ یار ؟
اون بارونی که با تو از او گفته بودم یادته ؟همون که بی رنگ و بی قلم نقاشیهایی می کر د که بد جنس ها رو می ترسوند یادته چه جوری یه قطره کشید رود بار شد و یه بوته کشید بهار .....
اما خوش به حالت که ندیدی پر کشیدنش چه انتظاری شد ندیدی !
تو نمی دونی انتظار چه جوری و کی پرنده وار میشه ؟
تو آیا از اون بارون خبر داری ؟منهم بی خبرم فقط از آینه ای که از من و او عکسی یادگار ی گرفته بود شنیدم که میگفت سخت گرفتاره خودت که میدونی چی می خوام بگم ................................
یکی دو ترانه هم نوشته بودند که او سرطان سکوت گرفته یعنی خواست که سرطان سکوت بگیره میدونی که چی میگم .........
یه کولی دیوونه هم میگفت ..آخ فراموش کن کولی هیچی نگفت .........
مادری قول و قرار تو با خدا به کجا کشیده دُم غم و غصه ات را قیچی کرد بالا خره ؟یا باز فرمود صبوری کن ،صبوری کن صبوری .........
راستی یه سئوال آدم اگه یگی رو دوست داشته باشه بعد هم دلش بخواد این دوست داشتن تو دلش موندگار بشه شرطش چیه ؟
کولی میگفت کاری نداره بی قید و شرط دوستش داشته باش
میدونی که کولی اهل زری دوزی جملات نیست و اصلن استعداد نداره حرفش را به عقلش بسپره چشم بسته میده دشت دلش و ..........
انگار نمیخوای چواب منو بدی ! چرا گونه هات خیس شد مادرکم ببخشید یادم نبود که تو یاد خاطرهای جَو ونی ات انداختم قول دادم به پدر نگم و نمیگم .
مادری ، میگن تو چشای دلگیر ترین ابر نباریده ستاره ای قایم شده که به هیچ نگاهی رو نشون نمیده مگر به چهره ی کامل ترین دیوانگی
من آیا اونقدر وقت دارم که به اون نگاه برسم .
مادری این راسته که بابا منو کمتر از تفنگش دوست داشت و خودش را خیلی بیشتر ازتو ..................
میتونی بگی چرا ..... میخوای بگم چرا؟
م
ا
د
ر
ی
راسته که ...................................؟

 

زری مینویی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار زری مینویی -5, | بازديد : 39