تبلیغات اینترنتیclose
وقتی پاهای کودکانه ات را بیاد می آورم ( زری مینویی )
پیچک ( زری مینویی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

وقتی پاهای کودکانه ات را بیاد می آورم که از کوچه ای به کوچه ای و از ویرانه ای به ویرانه تری کشیده می شد
اینکه دستهای کوچکت به جای پرواز دادن بادبادکها ، از لجنی به لجن تری فرو می رفت
اینکه لالای خوابت ، پژواک کابوس خوف و خطر و خاطره های ِ خاکستری بود
و اینکه بند بند ِ جان و روانت ، آشنای ِ دیرینِ فضای فقر تنگدستی است ...
آنجا که ضربآهنک طناب و تازیانه بر پیکر کوچکت نواخته می شد
و سیلی سنگین بی رحمی و بی عدالتی بر چهره ات می نشست ...
میخواهم بگویمت منهم در گوشه ای از این جهان به کف ِ دستی نان خشکیده می اندیشیدم که با عروسک نداشته ام قسمت کنم
منی که چون تو بررگترین خوشبختی اش پرواز قفس هاست
برای تو شمعی افروختم که بوی خورشید ِ امید دارد ، اگر چه تو خود پاره ای از خورشیدی ....

 


زری.مینویی ..

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار زری مینویی -6, | بازديد : 44