تبلیغات اینترنتیclose
از تو همین قدر می دانم که ،( زری مینویی ) .
پیچک ( زری مینویی )
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 28 دی 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از تو همین قدر می دانم که ،
آمدی و بی هراس از بادو برف و باران و توفان
نفس، نفس پریدی و
ساقه و بوته و برگ به منقار کشیدی و
برکاکل همین درخت آشیانه ساختی
من اما ، از پشت پنجره
تنها ، تو را زندگی کردم
بی آنکه رنج بزرگت را ، در یا فته باشم
هنگامی در یافته بود مَت
که سپیده سر زده بود و عشق آمده بود
تو اما نبودی
تو رفته بودی بی آنکه سهمی از آنچه ساخته بودی برداری !
تو رفته بودی
تا من
در آغوش سایه ای پهلو بگیرم
که جز به زبان رنج و سرمستی و عشق سخن نمی گوید
جز به زبان ......
بار دیگر که بیایی،
از تو با تو
از ما باتو
چه ها که نخواهم گفت ............

 

 

 زری مینویی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار زری مینویی -6, | بازديد : 56